تبليغاتX
××پیچک احساس×× - پری دل گرفته است ...

××پیچک احساس××

! ... تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن بگو من تنها شده ام باز

آره ...

خوب چی بگم ... یعنی باید از کجا بگم ... همین که بگم پرم از یه حس داغ و بارونی می فهمیش؟

شاید آره شایدم ... وای از این نامعلوم روزگار لعنتی که ما بازیچشیم ...

* خواب بودم ... همه جا تاریک بود ... دلم غمناک...! با یه صدای آروم بازش کرذم که ای کا ش بازش

نمی کردم ...

- بهم گفت ... نکرد یه جوری بگه که دلم وای نسه ... تو جام خشک شدم . بدون اینکه بخوام و بفهمم

اشک از تو چشام پر شد و نا بهنگام خودشونو رسوندن رو گونه هام ...

وقتی شنیدم باور نکردم آخه اون .... اون که ... نفس هام که نمی اومدن ...!

یعنی چی شد .... چرااااااااا؟

*******************************

العان سر خاکشم

همه دارن گریه می کنن ... منم که عاشقش بودم ... تک بود تو مهربئنی ذست و دلبازی و ...

مگه می شه ؟ باورش ناجور سخته

******************************

امروز ۱۵ روز از پرواز داییم می گذره ... برای شادی روحش صلواتی می فرستم

********************************************************************

سلام

ببخشید یه مدت نبودم ...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت16:58توسط پریا | |