تبليغاتX
××پیچک احساس×× - حرفهای خودمونی ...

××پیچک احساس××

! ... تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن بگو من تنها شده ام باز

 

مهربانم ای خوب ...

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا ...

بین آدمهایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها ، به تو می اندیشد !

وکمی ...

دلش از دوری تو دلگیر است ...

 

مهربانم ای خوب...

یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که چشمش،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعا یش این است :

" زیر این سقف بلند ، هر کجا که هستی ، به سلا مت باشی ...

ودلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد ... "

 

مهربانم ای خوب ...

یاد قلبت باشد ...

یک نفر هست که رویایش را ،

همه ی هستی و دنیایش را ، به شکوفایی احساس تو پیوند زده !

و دلش می خوا هد ،

لحظه ها را با تو به خدا بسپارد ...

 

مهربانم ای خوب ...

یک نفر هست که با تو ،

تک و تنها با تو ،

پر اندیشه ی شعر است و شعور !

پر احساس خیال است و سرور !

 

مهربانم این بار یاد قلبت باشد ،

یک نفر هست که با تو،

به خداوند جهان نزدیک است ...

وبه یادت هر صبح ، گونه ی سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد!

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش ، راهی خانه ی خورشید شوی ،

و پر از عاطفه و عشق و امید ...

و به شب معجزه ی آبی فردا برسی . 

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت14:35توسط پریا | |