تبليغاتX
××پیچک احساس××

××پیچک احساس××

! ... تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن بگو من تنها شده ام باز

 

سلام من به تو ای سال نو

ای وامدار لحظه های روشن فردا ...                 خداحافظ تورا ای کهنه سال ، ای خاطرات شاد و نازیبا .

سلام ای سبزی و آب زلال و سایه های بید          هلا ای آفتاب پاکو پر امید

خداحافظ تو را یلدا و شب های زمستانی             سلامم بر تو ای سالی ، که می آیی .

طراوت پیشه ی پاک اهورایی،بهار سبز رویایی    چه سر مستم، که می آیی

درودم بر تو ای فصل شکفتن                           آشنای با طراوت ، مهربان میلاد باریدن ...

خداوندا- بگردان چون بهاران

حال من را؛ سوی آن حالی که می دانی.

به جان سرو زیبا؛ سبز خواهم شد                   به سان قاصدکها ؛ من رها از غصه خواهم شد

شما را حوض آبی .....  ابر بغض آلوده

ای زیبا کلام ، ناودان قصه گو                        من دوست می دارم.

سلام ای کوچه های شسته از باران

کنون ای مهربانان ؛ یاد یاران؛ یاد یاران

خداحافظ ذغال روسیاه ... افکار سر ما خورده ی محبوس !!!

گذر کردم , سیاووش گونه پروازی فرازآتش  ... و خرسندم من از پاکی ...

خدایا – کاسه ی تقدیر آوردم .و نجوا گونه ؛       قاشق می زنم تا صبح

عطا کن قسمت من را تو بهروزی                    به قدر ظر ف من ؛  " نــــــــــــــــــه"

قدر مهر چون تو معبودی !

کریما – روزی ام را عاشقی فرما

خدایا- قطره اشکی را عطایم کن                     بباربم گاه گاهی ؛ رو به در گاهی ...

خدایا - سال های رفته ام ؛ رفتند

مرا اینک , تو سال و لحظه های با سعادت , هدیه ام فرما.

به من آرامشی , مهری , عنایت کن  .... یقینی مر حمت فرما , بفهمم تا خدا؛ یک ؛ یا خدا ، باقیست

و روحی , تا به پرواز آورد , این جسم خاکی را ...

حبیبا – باور افسردگان را , چون بهاران ؛ زندگانی ده ... و روح خسته گان را هم خروشی  ، جاودانی ده .

کبیر قلب تنهاین به مهری ؛ آبیاری کن .

به کوی بیکسان ؛ یک مهربانی ؛ آشنایی تو راهی کن

هر آن کس را که با هجر عزیزی امتحان کردی ... به یاد خاطراتش ؛ عاشقانه زندگی کردن ؛ تلا فی کن !

بکوبان با سر انگشتان مهری ؛ کوبه ی  درهای غربت را ... بسوزان ریشه های سرد نفرت را ...

خداوندا – سال نو را ؛ سال نور و عاشقی فرما

بزرگا ؛ زندگی کردن؛ نشانم ده و راه و رسم دل دادن

به کامم لذت با هم نشستن , مهر ورزیدن عنایت کن

عزبیزا هفت سین عیدمان را

" سایه سار سبز سیمای سحر خیزان سرواندیش ساعی " مرحمت فرما .....

خدایا - باور تعغییر را ، این کیمیا درس بهاران را

 در اعماق قلوب یخ زده ، گرم و شکو فا کن !!!

تو خار هر کدورت را ، به گلبرگ گذشتی . بی اثر گردان ... !

به خوشبختی ، نشان کوچه ما  را بده . نشان مردم این شهر ، یاد بهر آور .

حکیما – در طلوع سال نو

آغاز راه سبز فرداها

تو قلب هر مسافر را ، به نور معرفت  آگه به رمز و راز زیبایی سفر فرما .......

بفهمان زندگی بی عشق ، نا زیباست !

که قدر لحظه در لحظه ، نا پیداست ......

                                                                             

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت12:34توسط پریا | |

آره ...

خوب چی بگم ... یعنی باید از کجا بگم ... همین که بگم پرم از یه حس داغ و بارونی می فهمیش؟

شاید آره شایدم ... وای از این نامعلوم روزگار لعنتی که ما بازیچشیم ...

* خواب بودم ... همه جا تاریک بود ... دلم غمناک...! با یه صدای آروم بازش کرذم که ای کا ش بازش

نمی کردم ...

- بهم گفت ... نکرد یه جوری بگه که دلم وای نسه ... تو جام خشک شدم . بدون اینکه بخوام و بفهمم

اشک از تو چشام پر شد و نا بهنگام خودشونو رسوندن رو گونه هام ...

وقتی شنیدم باور نکردم آخه اون .... اون که ... نفس هام که نمی اومدن ...!

یعنی چی شد .... چرااااااااا؟

*******************************

العان سر خاکشم

همه دارن گریه می کنن ... منم که عاشقش بودم ... تک بود تو مهربئنی ذست و دلبازی و ...

مگه می شه ؟ باورش ناجور سخته

******************************

امروز ۱۵ روز از پرواز داییم می گذره ... برای شادی روحش صلواتی می فرستم

********************************************************************

سلام

ببخشید یه مدت نبودم ...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت16:58توسط پریا | |