تبليغاتX
××پیچک احساس××

××پیچک احساس××

! ... تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن بگو من تنها شده ام باز

 

به آسمان خیره شده ام ، تماشای غروب پاییز آن هم در کویر چه لذتی دارد
کاش اینجا بودی ...
یک ساعتی هست که بالای این تپه نشسته ام و به آسمان نگاه می کنم
منتظر این لحظه بودم ... آسمان رنگین شده است
سرخ ، مثل وقتی که با منی 
بنفش ، مثل وقتی که دلتنگم
آبی ، مثل وقتی که دوری و صدایت هست
و سفید ، مثل وقتی که خیالت با من است ...

حس خوب با تو بودن را مزه می کنم و از داشتن ات مغرور ، تو می آیی و باز آن حس
می آید مخواه که دل بگذارم و جان به در برم ...
می دانی ... سخت می گذرد لحظه های بی تو بودن و به لبخندی دل خوش می کنم
تمام تلخی ها را ، تو نیز بخند ، شیرین و دلنشین ... آنقدر که وقتی نگاه می کنم
از ورای همه دیوارها و فاصله ها ببینمت سبز و آرام ...
نگاه کن ، همیشگی ترین لحظه ها را با تو صدا زده ام ، به روزهای که بغض بود و من
روز هایی که اشک بود دلتنگی های من ... غم دوریت در دلم خانه کرده است ...

مثل همه ی روزهای خوب با تو بودن
وقتی حس میکنم که هستی
آرام ترم
باش و بگذار نفس در هوای تو باشد
که بودنت آیه خواستن است
و من به خواهش تو نفس می کشم ...

رها که می شوی گم می شوم
رها شو در تنم
تا گم شوم در هوایت ...

به چشم انداز دور نگاه می کنم ابری ست همه دوردست ها ابری و مه آلود .
شب پیش آمده و خورشید را شرم حضور است امشب قرص ماه کامل است
و من دلتنگ تر از همیشه ... 

به هوای تو من گاهی هوایی می شوم
هوای دلم ابری می شود
دل که هوای تو را می کند ،
چشمانم بارانی می شود و مه پیکرم را می گیرد
دل که هوای تو را می کند من هوایی می شوم
ابری و بارانی و فرو رفته در مه ...

دراز کشیده ام روی خنکای خاک با پای برهنه ، می روم تا جریان شتابدار لحظه ها
مثل وقتی که باد می خزد لابلای ابریشم تابدار موهایت و تو رها می شوی
روی تن تبدار و حجم پر خواهش عشق ، قدم قدم تا ته زندگی تا ته ثانیه های
مجنون شدن مثل معلق ماندن روی آب و چشم دوختن به آبی آسمان ...

سخت می نویسم و می دانم که سخت می خوانی خیسی نگاهت پیداست
از پشت ای فاصله ها ... می توانی احساسم کنی ؟

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت19:58توسط پریا | |

 

  امروز يك دوست خوب و نازنین پيدا كردم كه خیلی دوست داشتنیه!!!  عزیزه و خوشحالم مى كنه و من خوشحالم كه اون منو خوشحال مى كنه....! اين خيلى مهمه چون اگر من خوشحال بشم همسايه هام هم خوشحال مى شن خانواده ام دوستانم و همه كسانى كه هر روز مى بينمشون هم خوشحال مى شن و اگر آنها خوشحال بشن خيلى هاى ديگر هم خوشحال مى شن و خدا هم شاید از من خوشحال بشه اين طورى شايد حال دنيا كمى بهتر بشه پس چه خوبه كه يك دوست پيدا كردم كه منو خوشحال مى كنه چون ...  

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت8:45توسط پریا | |