تبليغاتX
××پیچک احساس××

××پیچک احساس××

! ... تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن بگو من تنها شده ام باز

یادتون هست وقتی که کوچیک بودیم،وقتی صدای مامانو می شنیدیم که صدامون می زنه یه گوشه دور از چشمش پنهون می کردیم تا مامان بیشتر صدامون کنه...؟

یاوقتی بزرگتر شدیم و دل به کسی دادیم ، برای اینکه بدونیم اونم دلشو به ما داده ،چند بار جواب تلفنشو نمیدیم یا قهر الکی می کنیم تا ببینیم دلش به تاپ تاپ می افته یا نه ...؟

معمولا وقتی چیزیو گم می کنی ،اگه واست خیلی مهم باشه سراسیمه دنبالش می گردی ...!

اگه خوب دقت کنی ،اون چیز خیلی بهت نزدیکه ... اون قدر که از نزدیکیه زیاد نمی تونی ببینیش ...!

چون همیشه فکر می کنی که اونو باید تو جاهای محال دنبالش بگردی ، جاهایی که ...!! ولی ...

منم این طوری شدم ... نمی دونم چرا ... ولی چرا ... میدونم ... یعنی اونم ...!

باید دلم بخواد .... آره دارم احساسش می کنم ...! وای .....

حالا اون نزدیکمه و من آره این منم که نمی بینمش ، احساسش می کنم ولی انگار اونم دوست داره صداش کنم .

دوس داره با صدای بلند بگم :

" خدایا کجایی ...؟ من این روزا خیلی بهت احتیاج دارم ...! " خیلی .... خیلی .... نمی دونم چرا .... ! ولی تو میدونی .

دوباره این چراهای لعنتی اومده سراغم و ولم نمی کنه .... خودت که می دونی ... ؟ مگه نه ...؟ پری بهت احتیاج داره !

می دونی دارم از چی حرف می زنم .........!!!!

پس بیا و جواب چراهامو بده .... من منتظرم .... می دونم که بی هیچ منتی می آیی .... !

این منم که باید احساست کنم و ....!!!

 

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت19:52توسط پریا | |