تبليغاتX
××پیچک احساس××

××پیچک احساس××

! ... تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن بگو من تنها شده ام باز

 

نفرین به این دل دیونه ...

هر چی که می کشم از اونه ...

هر چی می خوام هیچی نگم انگار نمیشه ...

بسته به دنبالم می آد ول کن نمیشه ...

داری دیونم می کنی ای دل خسته !!!

چی کار به کار من داری ای بابا بسته !!!

بی خیال تو شدم ازت گذشتم .

ول کن دیگه حال ندارم بعده گذشتم .

نفرین که دستی دستی غرورمو شکستی ...

با یه نگاه عین بلور شکستی ...

فک نمی کردم  که می خوای به این زودی ببازی ...!

با خنده های سر سریش به این زودی بسازی ...!

هر چی کشیدم از تو بود اما دیگه تموم شد ...

ما که ازت گذشتیم عمرم دیگه حروم شد ...

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت7:5توسط پریا | |