تبليغاتX
××پیچک احساس××

××پیچک احساس××

! ... تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن بگو من تنها شده ام باز

پشت روزهاوشبهای مظلومیتت نشسته ام به انتظار اینکه حرفهایت را بشنوم . آمده ام به درگاه توتاخاک گامهای عنایت تورابه چشم بکشم .

آمده ام تا بعد از چهارده قرن غربت ،حکایت غریبت رابرایم روایت کنی ...!

می دانم نه تو توان بیانش را داری ... ! و نه من شکیبایی شنیدنش را ... !

تو بر افلاک نشسته ایی وحاملان عرش الهی قمریان شاخسار رحمت تواند ! ومن بر خاک زانوان غم در آغوش به سوگ جراحت سرزمین کربلا نشسته ام .

انتظار شنیدن صدای تو را ندارم ....! اما خوب میدانم ... ! اگر تو بخواهی تک تک کلماتت که از فراز سنگین و پر غصه ایی از تاریخ حکایت می کند ، بر قلب من حک می شود و جاودانه می ماند .

بیا و در این تا ریکی شب که یاد تو و تمامی شهدای کربلا بر قلب من خیمه عشق زده است با من حرف بزن ... !!!!

تو خوب می بینی ، عقده ایی به سنگینی صبح تا شام عاشورا بر گلویم فشار می آورد و دردی به وسعت تمام جنایات بر سینه ام چنگ انداخته .

تو بهتر از من می دانی که این اشک نیست که از چشمان من جاریست ، بلکه قطرات آبی است که عباس برای تو و دیگر یاران کوچکت می آورد و در بین راه از چشمان تیر خورده مشک جاری شده و امشب بر پهنه صورت من ، خشکی کام شما را فریاد می زند مظلومیتت را ... !

واز صدای مادری که کودک شش ماهه اش ... ! و از دختری که آواره خرابه های شام ... ! آری بیا و با من حرف بزن !

و این هق هق پس از یک گریه نیست که شانه هایم را می لرزاند ، بلکه پس لرزه های فریاد : " هَل مِن ناصر ٍ یَنصُرُنی " که زمین و

آسمان تمام تاریخ را می لرزاند .زلزله ایی بود در رگهایی عمیق زمین و زمان برای تمام تاریخ و تاریخ نگران .... !

خدایا ... !

اشک چشمانم را ببین که همچون آبشاری جاریست، آسمان طوفان زدۀ نگاهم را ببین ،چیزی ازآشفتگی و سرخی آسمان و زمین کربلا کم ندارد ! گریه و بی تابی من هم از گریه و مویۀ آسمان کربلا بی نصیب نیست ، نمی خواهم شعر بگویم که آسمان روز عاشورا گریست ،نه !

این سخن پیامبر است که فرمود: " آسمان تنها اشک ماتم و عزا بر دو نفرمی ریزد "؛ اول یحیی بن زکریا - دوم حسین بن علی ؛ وگریه

آسمان همان سرخی اوست که به چشم می آید ..... !!!

وامروز بعد از چهار ده قرن هنوز از لابه لای خرابه ها صدای کودکی در جستو جوی کمی آب می آید !

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت13:53توسط پریا | |